چهارم مرداد مصادف است با سالروزمرگ "رضاپهلوي"معروف به "رضا شاه"در چنين روزي شاه تبعيدي ايران در يك كشور آفريقائي"آفريقاي جنوبي"چشم از جهان فروبست .

     ودرروز پنچم مرداد سال 1359 (سي سال قبل)"محمدرضا پهلوي"شاه فراري وآخرين شاه از سلسله شاهان ايران در يكي ديگراز كشورهاي آفريقائي "مصر"به علت ابتلاءبه بيماري سرطان ازاين دنيا رفت .

     در آستانه سي سالگي مرگ محمدرضا مناسبت دارد نگاهي انداخته شود به دوران سلطنت او وارزيابي اجمالي صورت گيرد از سي و هفت سلطنتش و فرصت هائي كه مي توانست بهره برداري كند و در اثرغرور استفاده نكرد.

    در مجموع عمر 61 ساله محمدرضا را مي توان به چنددوره تقسيم كرد:   

1-دوره اول كه از چهارم آبان سال 1298 شروع مي شود كه محمدرضا به همراه خواهر قلويش "اشرف پهلوي"متولد شد وتا سال 1320 ودر اين 22 سال محمدرضا مختصري به تحصيل و اكثروقتش را به ورزش (ثريا همسردوم شاه مي گفت:اگر شوهر من شاه نمي شد يك ورزشكارحرفه اي خوبي مي شد) و مغازله با زيبارويان "سوئيسي"سپري شدشاه كه هنگام عزيمت به سوئيس حسين فردوست (ارتشبد)را همراه داشت در سال 1315 هنگام مراجعت از اروپا يك تحفه هم همراه داشت به نام "ارنست پرون"كه به تعبير برخي شوهر شاه در زمان ورود به ايران بود.

2-دوره دوم ازشهريور 1320شروع شد  بعدازورود ارتش روسيه از شمال ونيروهاي انگليسي از غرب و جنوب وخلع رضاشاه از سلطنت .

      براثرتوافق چرچيل از انگليس و استالين از شوروي و پادرمياني "محمدعلي فروغي"انگلوفيل محمدرضا به سلطنت رسيد واين دوره تا28 مرداد سال 1332 ادامه داشت .در سال هاي اوليه اين دوره ايران در اشغال قواي روس و انگليس و آمريكا بود و تصميم گيرنده مطلق آن ها بودند وبعداز خروج نيروهاي بيگانه از ايران شاه توسط مشاوران داخلي وانگلوفيلش اداره و تربيت مي شد وخلاف منويات انگلستان گامي بر نمي داشت تا اين كه در سال 1329 ملي شدن صنعت نفت مطرح شد ودرارديبهشت 1330 "دكتر محمد مصدق"به نخست وزيري منصوب شد .مصدق دو هدف داشت :اول-نفت را ملي كند .دوم-قانون اساسي مشروطيت را اجرا نمايد و شاه فقط سلطنت كند واداره حكومت را به دولت بسپارد .انگليسي ها با هدف اول مصدق خيلي مخالف بودند و شاه با هدف دوم مصدق بيشتر مخالف بود زيرا به خاطر وابستگي خانوادگي كه مصدق با "قاجار "داشت به مصدق اعتماد نداشت در نهايت انگلستان و آمريكا و در بار پهلوي به اين نتيجه رسيدند با كودتا دولت ملي دكتر محمد مصدق را سرنگون نمايند.

3-دوره سوم از كودتا 28 مرداد شروع شد چهره شاه كه تا آن زمان به عنوان يك شاه جوان بود تبديل به مزدور بيگانه كه بر اثر كودتا عليه دولت ملي بر روي كار آمده در داخل و خارج كشور معرفي شد .در اين دوره شاه و حاميان غربيش موفق شدند به زعم خودشان سران مخالف را قلع و قمع كنند مصدق و همراهانش را زنداني كردند كاشاني را خانه نشين نمودندحزب توده را متلاشي كردند وافسران"سازمان افسران حزب توده" را اعدام نمودندوفدائيان اسلام را به چوخه آتش سپردند واين دوره تا سال 1339 و روي كار آمدن "كندي"در آمريكا ادامه داشت .

4 –چهارمين دوره شاه ازورود كندي به كاخ سفيد در واشنگتن آغازشدكه هم زمان بود با انتقاداتي نرم از عملكرد شاه توسط برخي از مقامات آمريكائي و هم چنين انتصاب دكتر "علي اميني"به نخست وزيري در ايران .

    دراين دوره هم فرصتي براي شاه فراهم شده بود تا براي اين كه چهره كريه سياسي خودرا ترميم كند و چهره اي قابل قبول ارائه بدهد بر اساس قانون اساسي سلطنت را انتخاب مي كرد و حكومت را به دولت مي سپرد .وليكن از آن جائي كه تشنه قدرت بود وبه علي اميني به خاطر وابستگي به خاندان قاجار اطمينان نداشت ازاين فرصت استفاده نكرد و راهي و اشنگتن شد تا "چك سفيد"به كندي بدهد و براي بار دوم بقاي حكومتش را از آمريكائي ها بگيرد ودر مراجعت اميني را بر كنار كرد و يك انگلوفيل متمايل به آمريكا "اسدالله علم "را به نخست وزيري بر گزيد.وبراي بار ديگر به قلع و قمع مخالفان روي آورد 15 خرداد 1342 آفريد و حضرت امام را تبعيد كرد و"آيت الله طالقاني و مهندس بازرگان "وصدها نفرديگررا روانه زندان كرد.

5 –دوره پنچم از كشتار 15 خرداد1342 شروع شد دراين دوره شاه سرمست از قدرت وبا روي كار آمدن "نيكسون"جمهوريخواه در آمريكا به تبليغات روي آورد ايران را "جزيره ثبات"در اقيانوس متلاطم خاورميانه و خليج فارس و آسياي جنوبي ناميدجشن هاي "25 سال سلطنت"برپاكرد"تاجگذاري"نمود وجشن 2500 سال شاهنشاهي ايران زمين را با صرف هزينه نجومي گرفت.

6 –ششمين و آخرين دوره شاه از سال 1350 شروع شد شاه كه به خاطر سركوب مخالفانش به هر بهانه اي جشن مي گرفت غافل بود كه نيروهاي جوان مخالفش دست به تشكيل گروه هاي مسلح زدندوبه مبارزه مسلحانه روي آوردند.اگرچه اوج شكوفائي گروه هاي مسلح تا سال 1354 بود وليكن تاثيرات آن بر جاي ماند ودر اين دوره شاه به هيج وجه انتقادات طرفدارانش را بر نمي تابيد و احزابي كه با اشاره خوداو تشكيل شده بودند منحل كرد تا همه را در يك حزب فراگير به نام حزب "رستاخيز"جمع كنداستبداد و ديكتاتوري به اوج خود رسيده بود و شاه خودرا قدرت مطلق مي دانست وازاين زمان شمارش معكوس براي سرنگوني شروع شده بود تا اين كه ازروي عجز ودرماندگی در صفحه تلويزيون ظاهر شد و گفت:"پيام انقلاب شما مردم را شنيدم "در آن روزهيچ كس به حرف هايش اعتمادنكرد و ماشين انقلاب شتاب بيشتر گرفت تا اين كه در 26 دي 1357 مفتضحانه از ايران گريخت وبعداز مدتي دربدري و خانه بدوشي در 5 مرداد 1359 غريبانه با بدنامي از دنيا رفت . 

     در صورتی که اگر با دین ودنیای مردم به ستیز بر نمی خاست وبه جای نوکری بیگانگان به خدمت مردم همت می نمود واسیر غرور و جهل و فساد نمی گشت واز فرصت هائی که برای او پدید آمده بود استفاده می کرد وهمان قانون اساسی "مشروطیت"را اجرا می کرد احتماله سرنوشت دیگری برای او ورق می خورد  

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم مرداد 1389ساعت 9:57  توسط دکتر سیف الرضا شهابی  |